روموکم قبرستان آلت ها (گورستان خالد نبی) - کلیپیکس

روموکم قبرستان آلت ها (گورستان خالد نبی)

۳۳

داشت گندم ها را نوازش میکرد آفتاب بی رحمانه می تابید گوسفندان رژه میرفتند چندی آن طرف تر درخت سیبی ممنوعیت را فریاد می زد گندم ها به نوازش جمع شدند آفتاب از خجالت برق موهایش پشت کوه پنهان شد صدای فریاد ممنوعیت درخت نمی آمد گوسفندان سیب ها را خورده بودند همه را خوردند به جز من پیری مرا ، امیدی یافت که طعم عمری سراب را از شکم گشنگی اشان پاک کنم شاخه ام را بوسیدم ره رفتن را به جان خریدم

دیدگاه ها